از طریق یکی از دوستان با یک 1ی آشنا شدم
البته دکتری دارد پزشک نیست
آشنایی مون هم برای این بود من یک سوال داشتم در زمینه آزمون دوستم معرفی کرد گفت خودش بهش زنگ میزند گفتم خب شماره بده خودم زنگ میزنم
اول زنگ زدم رد تماس زد
گفتم بی ادب...
ولی یک ساعت بعد زنگ زد
سوالامو پرسیدم
کلی پاسخ سوالامو داد
فهمیدم طرف نخبه است
وقتی رزومه اش و برام فرستاد
که نمونه بود البته...تا یاد بگیرم رزومه بنویسم
تنها پیامی که براش گذاشتم این بود
شما یک نابغه هستید
ازم تشکر کرد
بعدم بهم گفت
زندگی لحظهلحظههاش باید سرشار از تکاپو و دویدنهای لذتبخش باشه
قطعا شما هم بینظیر هستی...
بعدش که فهمید منم رزومه خوبی دارم
بهم گفت اگه نتونستی ثبت نام دوره انجام بدی بیا با هم انجام بدیم
یعنی اونم می خواست من و ببیند
اون فقط فهمیدم 66است
مجرد بودنش و نمیدونم
نصف شب برام وقت میذاره
نمیدونم والا
اگه متاهل باشد که نمیشه ...
جیغ زنش در میاد
البته من که تلفن دستم اومد
انقدر پر انرژی باهاش صحبت کرده بودم که هر کسی دیگر هم عاشقم می شد
جدیدا نمیدونم چرا اینطوری شدم
افراد ناشناس هم باشند یه جوری حرف میزنم انگار صد سال است می شناسم شون
بعد هم سرد میشم
نمیدونم چه دلیلی دارد
اما از این یکی خوشم میاد....
خیلی باهوشه....
بعدشم باشعور است
اینترنت اسمش و سرچ کردم یه برادر دوقلو دارد
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی