خرید بک لینک

رفتیم 1 عروسی هیچکدوم از اون خواستگاران نیومدند

ولی چشم تون روز بد نبینه....

خانواده داماد حنا بندان

و داخل حیاط تالار گرفتند

معلوم نیست چی خورده بودند دعوا شده بود

چاقو کشی...

آمبولانس و پلیس آمدند....

همه مهمان ها

شام و با استرس خوردند

و قیافه ها نگران بود بدو بدو می رفتند بیرون و می اومدند داخل دی جی هم آهنگ گذاشته بود صدای بلند ....

یه عده هم وسط می رقصیدند

اصلا داغون بود ....

من که فهمیدم چاقو کشی شده سریع اومدم داخل تالار ....

که اتفاقی برام نیفتد

اصلا خوش نگذشت

شام هم که خوردیم پدر داماد می گفت فقط سعی کنید هر کی اومده زودتر بره....

یعنی فکر کنید تا چه حد بود

بعدا نوشت

خوب شد کفش نخریدم....

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: دوشنبه 8 اسفند 1401 ساعت: 15:18

صفحه بندی